عمری درد دل نکردم دلم محرم اسرارم بود آغوشی برای گریه کردن
نداشتم اما دلم
راضی بود با اینکه غم بسیار داشت .روزی کسی آمد از دیار عشق دل
خستهء من
شاد از غم ها آزاد شد آغوشی یافت گریست دل من شاد بود اما بی
خیر از آن که
سهم عاشقا تو این دنیا حسرت دوری سهم عشق حالا دلم آغوش نداره
تکیه گاه
نداره تکه گاهش دیواری که به جای گرمای عشق با سردی اش حسرت
یار زنده
می کنه حالا من اینجا تنهام قلبم شکسته دلم فرو ریخته و نگاهم به
جادهای
است که عشقم از آن عبور کرده و چشمانم به انتظار بر گشت او هنوزم
بارانی است...................
نداشتم اما دلم
راضی بود با اینکه غم بسیار داشت .روزی کسی آمد از دیار عشق دل
خستهء من
شاد از غم ها آزاد شد آغوشی یافت گریست دل من شاد بود اما بی
خیر از آن که
سهم عاشقا تو این دنیا حسرت دوری سهم عشق حالا دلم آغوش نداره
تکیه گاه
نداره تکه گاهش دیواری که به جای گرمای عشق با سردی اش حسرت
یار زنده
می کنه حالا من اینجا تنهام قلبم شکسته دلم فرو ریخته و نگاهم به
جادهای
است که عشقم از آن عبور کرده و چشمانم به انتظار بر گشت او هنوزم
بارانی است...................
+ نوشته شده توسط کامران در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت
2:53 |



..

